انشا در مورد اذان

انشا در مورد اذان ( 2 انشا درباره صدای اذان )

انشا در مورد اذان

انشا,انشا در مورد اذان,انشا درمورد اذان 95,اذان,انشا راجب اذان,انشا موضوع اذان,انظا مرتبط با اذان,

 

 

 

انشا با موضوع اذان :

صدای ملکوتی اذان موذن ازگلدسته های فیروزه ای مسجد محله پر کشیده وآرام آرام بر جان عاشق دیدارم نشست .بار دیگر آرامشی گرفتم وکام جانم شیرین شد از حلاوت این نوای روحبخش ” الله اکبر ، الله اکبر “ ؛ آری تو بزرگی ، بزرگتر از آن چه در ذهن وعقل ما بگنجد .تو بزرگی ومن حقیر در برابر این همه عظمت وبزرگواری .آماده ام تا بر سجاده ی عشقت بنشینم ونیازم را باتو راز گویم ؛ نیاز تو را داشتن ، تورا خواستن وبا تو بودن.

هر کلام اذان  مرا بیشتر از پیش از خود بیخود می کند .وقتی موذن می خواند :

“اشهد انّ لا اله الا الله، اشهدانّ لا اله الاّ الله “به خود می آیم . بله منم ؛ من که باز شهادت به یگانگی وبی همتایی تو

 می دهم به اینکه جز تو خدایی ندارم . حس می کنم هر بار که اذان می شنوم مفهومی تازه وپر معناتر از این ذکر می فهمم ومی گویم وای بر من اگر گاهی تورا با غفلتم فراموش می کنم . من که شهادت می دهم جز تو خدایی نیست پس چگونه می توانم به جز تویی امید ببندم .حال عجیبی دارم در خود غرقم که با ز می شنوم؛

 ” اشهد انّ محمّداً رسول الله، اشهد ان ّ محمّداًرسول الله  “ چقدر این شهادت دادن را دوست دارم ! احساس خوب اینکه مسلمانم ومحمد (ص) پیامبرم واینکه روزی پنج مرتبه با زبانم وهزاران هزار بار با دلم اورا نام می برم  آه چه زیبا ست مسلمانی !

” اشهد انّ علیا ً ولی الله ، اشهد انّ علیّاً ولی الله  “

 نام علی را که می شنوم بند بند وجودم از اشتیاق می لرزد واز اینکه نام مولایم زینت بخش جان وروحم گردیده سپاس می گویم

دیگر چه غم دارم وچه کم ؟!وای برمن اگر نتوانم آن بنده ی شایسته ای باشم که تو می خواهی !وقتی این سه شهادت را می شنوم ومی خوانمئ که تو خدایم ، محمد (ص )پیامبرم وعلی ( ع )ولی وسر پرستم است حس عجیبی به من دست می دهد ؛ حس پرنده ا ی که از قفس تنگ خودش رها می شود ودر آسمان عشقش به پرواز در می آ ید .

باتز موذن می خواند ” حی علی الصلوه، حی علی الصلوه “ شتاب به سوی نماز . شتاب ؟ آری شتاب به سوی خوبی ها ، به سوی عشق وبه سوی معشوق ازلی وابدی .این شتاب زیباست ولازم وواجب .می شتابم تابر سجاده ی مهربانیت بنشینم وبرای تو بگویم واز تو بخوانم .

“حی علی الفلاح ، حی علی الفلاح “شتابی دیگر برای چه ؟آری رستگاری .رستن از دنیا ومادیات .رستن از خودهایی که مرا احاطه کرده اند ؛ خودبینی ها ، خودپرستی ها ، خود شیفتگی ها وهزاران خود هایی که نمی گذارند به تو برسم پای قلبم  را در زنجیر می کنند .پس ذمی شتابم تا برهم از آ ن ها وبرسم به یکی که آن تویی . این است رستگاری .

می شنوم : ” حی علی خیرالعمل ، حی علی خیرالعمل “ احساس می کنم وباورم این است که شتاب هایی را که فرمانم می دهی شتاب های لذت بخشی است واین بار شتاب برای بهترین کارها آری می دانم به  این کار که مرا خواندی بالاتر از هر کاریست که در دنیا دارم وانجام می دهم  بهترین کاریست که نه برای جسمم بلکه می توانم  برای ساختن روح وجانم انجام  دهم  ؛ کاری پراز خیر معنوی ، پراز زیبایی اخروی .آه چه  احساس خجسته ایست !

 بار دیگر آن کلام زیبا راشنیدم ” الله اکبر ، الله اکبر  “وبار دیگر باوری دوباره که تو باعظمتی ، بزرگی ، بزرگتر از پندارهای ما وچه ستودنی است این بزرگی ات !

خود را چون قره ای در دریای بیکران مهر ورحمتت حس می کنم ، جانم از عشق دیدارت لبریز است .تاکنون چنین حس زیبایی نداشتم .امروز که می نویسم واذان را برلب از جانم می خوانم زیباترین حال را دارم حسی معنوی ، حسی چون رود های روان که از دریای مهربانی تو سر چشمه می گیرند .

” لا اله الا الله “ با شنیدن این ذکر هر چیز دنیوی بار دیگر ارزشش را برایم از دست داد .از هرچه وابستگی بود رها شدم آن چه را تا امروز دوست داشتم ودر گوشه ای از قلبم برایش جای خاصی باز کرده بودم کوچک وبی ارزش شد ؛ چون نام تورا شنیدم وخواندم جز تو کسی برایم نیست که اینچنین باارزش باشد . می دانم این خداهای دروغین که انتظار معجزه از آن ها داشتند پوچ وبی ارزش اند وتنها تویی که خدای منی .

تورا می ستایم که ستایشت آرام روح وجان من است .

وحال پس از شنیدن این نغمه جانبخش چون پرنده ای سبکبال دل به آسمان عشقت می سپارم آرام وآسوده جان دست هایم را به سوی آسمان تو بالا می آورم ونیت دیدار تو را می کنم .به گفت وگو باتو می نشینم ای بهترین معبود من ! جانم را با نور یاد ت همواره شاداب وتازه ومعنوی گردان !

.

.

.

سلام به تو ای مهربانترین مهربانان     سلام به تو ای بهتر از خوبان

با شنیدن صدای اذان احساس می کنم ندای روز قیامت را بخاطر می آورم وظاهر وباطن خود را برای اجابت این ندا آماده می سازم .چون کسانی که برای پاسخ به این ندا بشتابند همان ها هستند که در روز قیامت به لطف الهی ندا داده می شوند وقتی موذن اذان عشق را در گوش آسمان زمزمه می کند،عظمت حق را بر دلم می نشاند !! ووسوسه های شیطان را از دلم می رهاند.بانگ الله اکبر که سرمی دهد ستون قلبم از بزرگی یاد خدا می لرزد و ندایی از درون مرا می خواند« الا بذکر الله تظمئین القلوب» و می گوی که باید خوشتن را برای نماز آماده سازم.اگر انسان با شنیدن اذان دلش سرشار از شادی وسرور می شود وبا میل و رغبت اورا به پاسخ فرا می خواند باید بداند که در قیامت نیز به بشارت ورستگاری ندا داده خواهد شد به همین دلیل پیامبر (ص)می فرمایند: ارحنا یا بلال بها وبا لنداء الیها ؛ ای بلال !مارابا نماز وندای دعوت به آن (اذان)راحت ساز؛زیرا روشنی چشم آن حضرت درنماز بود اذان دعوت برای ملاقات است وهمان گونه که روز قیامت مردم برای عرضه بر خداوند فراخوانده می شوند.دردنیا نیز گویندگان اذان مومنان را به مجلس حضور ومعراج زیارت پروردگار فرا می خوانند.اگر معرفت انسان در این دنیا به حدی باشد که ازاین ندا لذت ببرد در آخرت نیز ازملاقات حضرت حق بی بهره نخواهد بود .زیرا معرفت دراین دنیا به منزله ی بذر مشاهده درآخرت است واگر براثر جهل، حال انسان به گونه ای باشد که این ندا اورا خوش نیاید این امر سبب خواهد شد که ندای روز قیامت نیز خوشاینداو نباشد واگردر این دنیا هنگام شنیدن اذان در زمره غافلان باشد حالش در قیامت مناسب با این غفلت خواهد بود ودر سایر مقامات دین و نوامیس شرع امر به همین منوال است زیرا انسان برهمان چیزی می میرد که برآن زندگی کرده وبرهمان چیزی محشور میشود که برآن مرده وجز آن چه در زمین دل کاشته چیز دیگری درو نخواهد کرد بنابراین کسی که هنگام نماز از وظیفه ی خود دربرابر پروردگار آگاه باشد وبداند که این امر لطفی عظیم از ناحیه ی حضرت حق نسبت به اوست مسلما روشنی چشمش درنماز خواهد بود وهمان گونه که مشتاق ومنتظر مجالس انس با دوستان خویش است نسبت به نماز وگفتگو با پروردگارش نیز چنین خواهد بود وهمان گونه که دعوت دوستانش را برای حضور درچنین مجالسی می پذیرد اذان رانیز که به منزله ی منادی ذات اقدس حق است به گوش جان می شنود وپاسخ می گوید.با شنیدن((الله اکبر))دلم را متوجه عظمت و بزرگواری ذات اقدس الهی میکنم ودنیا وآنچه را درآن است کوچک می شمارم تا درتکبیرم دروغگو نباشم هرگاه ((لا اله الا الله)) را می شنوم هر معبودی جز اورا از لوح دلم محو می کنم رسول خدا را حاضر دیده وبا رعایت آداب حضور آن بزرگوار با نیت خالص به رسالت آن بزرگوار گواهی می دهم هنگامی که به غار وآنچه موجب فلاح ورستگاری وبهترین اعمال است فراخوانده می شوم جانم را به حرکت در می آورم وقلب و قالبم را گسترش می بخشم .پس از این عهدم را با تکبیر وتعظیم ذات اقدس حق تجدیدمی کنم و همچنان که نمازخود را باتکبیراوآغازکردم با تکبیراو نیز پایان می دهم و مبدا خود را از او وبازگشت خودرا به سوی او قرار داده وبرحول وقوه او اعتماد می کنم.پیامبر (ص) میفرماید:( اذا سمعتم الموذن فقولوا مثل ما یقول

ثم صلوا علی فانه من صلی علی صلاه صلی الله علیه بها عشرا ثم سلوا الله لی الوسیله فانها منزله فی الجنه لا تنبغی الا لعبد من عبادالله و ارجو ان اکون انا هو فمن سال لی الوسیله حلت له الشفاعه

 

هنگام شنیدن اذان شما نیز کلمات اذان را تکرار کنید و جواب اذان را بدهید.سپس بر من صلوات بفرستید زیرا هر کس صلواتی بر من بفرستد پروردگار متعال ده رحمت بر او می فرستد بعدا وسیله را برای من از خدا طلب نمائید.وسیله درجه و مقامی است در بهشت که تنها به یکی از بندگان الهی عطاء می شود امیدوارم آن بنده من باشم و هر کسی که وسیله را برایم دعا کند مشمول شفاعت من قرار می گیرد. اما دعای وسیله که بعد از صلوات و بعد از اذان خوانده می شود این است:(الهم رب هذه الدعوه التامه و الصلاه القائمه ات محمدا الوسیله و الفضیله و ابعثه مقاما محمود الذی وعدته)

امتیاز دادن به گوگل پلاس