انشا در مورد امام حسین

انشا در مورد امام حسین

انشا 

انشا,انشا در مورد امام حسین,موضوع انشا امام حسین,انشا در مورد قیام امام حسین,موضوع انشا در مورد اماما حسین,متن انشا در مورد امام حسین,انشا امام حسین,امام حسین,انشا در مورد امام حسین (ع),

 

موضوع:چرا امام حسین (ع) قیام کرد؟

این محرم صفر است که اسلام را نگه داشته است.(امام خمینی (ره))

 

در شب عاشورا وقتی همرا پدرم به مسجد برای خواندن نماز جماعت رفته بودم با دیدن اندک جمعیتی که برای خواندن نماز جخماعت امده بودند تعجب کردم، اگر اشتباه نکنمکم تر از بیست نفر بودند .با خودم  گفتم درست است که مردم می پندارند از واقعه ی عاشورا همه چیز رامی دانند، ولی عقیده ی من بر این است که مردم  در مورد عاشورا و شهادت امام حسین (ع) هیچ نمی دانند ولی با این حال خود را شیعه و پیرو حسینی می خوانند. امام حسین (ع) در میدان جنگ با این که در زیر بارانی از تیر و نیزه قرار داشتند با این حال نماز اول وقت و جماعت را از دست ندادند. مردم ما نماز اول وقت و جماعت را رها کرده اند و فقط به فکر این هستند که برای امام حسین (ع) عزاداری کنند،ولی آیا این عزاداری درست است؟تمام مردم ما بر این عقیده هستند که اگر در زمان امام حسین(ع) بودند تا آخرین قطره ی خون در رکاب آن حضرت می جنگیدند. ولی اگر هم اکنون جنگی همانند عاشورا در گیردآیا کسی جان خود را در دست می گذارد و بجنگد؟خب معلوم است که فقط اندکی به این کار می شتابند که شاید کمتر از 72 تن باشند.

 

هیچ یک از مردم ما فلسفه ی عاشورا را نمی داند و فقط فکر می کنند بزرگترین مشکل امام حسین (ع) تشنگی و بی آبی بود ولی نمی دانند که امام حسین(ع) به خاطر احیا دین و نماز شهید شدند. به قول دکتر شریعتی که می گوید:حسین بیشترا ز آب تشنه ی لبیک بود افسوس که به جای افکارش زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.

 

مردمان امروز فکر می کنند که دیگر نه یزیدی وجود دارد و نه امامی که از او پیروی کنند ،ولی با اندک تامل یزیدیان امروز را می یابیم. مردمان ما نمی خواهند باور کنند که تا دنیا باقیست امام و یزیدیان نیز باقی هستند.

 

ای کاش مردمان ما شجاعت را از 72 تن،معرفت را از حضرت عباس،دین داری را از امام حسین (ع) صبر و بردباری را از حضرت زینب(س) و آزادگی را از حر می آموختند.

 

پروردگارا، مارا جز پیروان واقعی آن حضرت قرار ده

 

السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین

 

 

 

درباره امام حسین (ع)

خلاصه ای از زندگانی امام حسین علیه السلام

ولادت

در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت (1) دومين فرزند برومند حضرت على وفاطمه , كه درود خدا بر ايشان باد, در خانه وحى و ولايت چشم به جهان گشود. چون خبر ولادتش به پيامبر گرامى اسلام (ص ) رسيد, به خانه حضرت على (ع ) و فاطمه (س ) آمد و اسما (2) را فرمود تا كودك را بياورد.اسما او را در پارچه اى سپيد پيچيد و خدمت رسول اكرم (ص ) برد, آن گرامى به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت.(3)

 

به روزهاى اول يا هفتمين روز ولادت با سعادتش , امين وحى الهى , جبرئيل  فرود آمد و گفت : سلام خداوند بر تو باد اى رسول خدا, اين نوزاد را به نام پسر كوچك هارون (شبير) (4) كه به عربى (حسين ) خوانده مي شود نام بگذار.(5)چون على براى تو به سان هارون براى موسى بن عمران است , جز آن كه تو خاتم پيغمبران هستى .و به اين ترتيب نام پرعظمت حسين از جانب پروردگار, براى دومين فرزند فاطمه (س ) انتخاب شد.

 

به روز هفتم ولادتش , فاطمه زهرا كه سلام خداوند بر او باد, گوسفندى را براى فرزندش به عنوان عقيقه (6) كشت, و سر آن حضرت را تراشيد و هم وزن موى سر او نقره صدقه داد. (7)

 

حسين (ع ) و پيامبر (ص )

از ولادت حسين بن على (ع ) كه در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص ) كه شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد, مردم از اظهار محبت و لطفى كه پيامبر راستين اسلام (ص ) درباره حسين (ع ) ابراز ميداشت, به بزرگوارى و مقام شامخ پيشواى سوم آگاه شدند.

سلمان فارسى مي گويد: ديدم كه رسول خدا (ص ) حسين (ع ) را بر زانوى خويش نهاده او را مي بوسيد و مي فرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانى, تو امام و پسر امام و پدر امامان هستى, تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهاى خدايى كه نُه نفرند و خاتم ايشان ,قائم ايشان (امام زمان عج ) مي باشد. (8)

انس بن مالك روايت مي كند: وقتى از پيامبر پرسيدند كدام يك از اهل بيت خود را بيشتر دوست مي دارى , فرمود: حسن و حسين را, (9) بارها رسول گرامى حسن (ع ) و حسين (ع ) را به سينه مي فشرد وآنان را مي بوييد و مي بوسيد. (10)

 

ابوهريره كه از مزدوران معاويه و از دشمنان خاندان امامت است , در عين حال اعتراف مي كند كه :رسول اكرم را ديدم كه حسن و حسين را بر شانه هاى خويش نشانده بود و به سوى مامي آمد, وقتى به ما رسيد فرمود هر كس اين دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست داشته , و هر كه با آنان دشمنى ورزد با من دشمنى نموده است.(11)عاليترين, صميميترين و گوياترين رابطه معنوى و ملكوتى بين پيامبر و حسين را ميتوان در اين جمله رسول گرامى اسلام(ص )خواند كه فرمود:حسين از من و من ازحسينم (12)

 

 حسين (ع ) با پدر

شش سال از عمرش با پيامبر بزرگوار سپرى شد, و آن گاه كه رسول خدا (ص ) چشم از جهان فروبست و به لقاى پروردگار شتافت , مدت سى سال با پدر زيست. پدرى كه جز به انصاف حكم نكرد , و جز به طهارت و بندگى نگذرانيد, جز خدا نديد و جز خدا نخواست و جز خدا نيافت.پدرى كه در زمان حكومتش لحظه اى او را آرام نگذاشتند ,همچنان كه به هنگام غصب خلافتش جز به آزارش برنخاستند.

 

در تمام اين مدت , با دل و جان از اوامر پدر اطاعت مي كرد, و در چند سالى كه حضرت على (ع ) متصدى خلافت ظاهرى شد, حضرت حسين (ع ) در راه پيشبرد اهداف اسلامى , مانند يك سرباز فداكار، همچون برادر بزرگوارش مي كوشيد, و در جنگهاى جمل , صفين و نهروان شركت داشت.(13)

به اين ترتيب , از پدرش اميرالمؤمنين(ع ) و دين خدا حمايت كرد و حتى گاهى در حضور جمعيت به غاصبين خلافت اعتراض مي كرد. در زمان حكومت عمر, امام حسين (ع ) وارد مسجد شد, خليفه دوم را بر منبر رسول الله (ص ) مشاهده كرد كه سخن ميگفت. بی درنگ از منبر بالا رفت و فرياد زد: از منبرپدرم فرود آى .... (14)

 

امام حسين (ع ) با برادر

پس از شهادت حضرت على (ع ), به فرموده رسول خدا (ص ) و وصيت اميرالمؤمنين (ع ) امامت و رهبرى شيعيان به حسن بن على (ع ), فرزند بزرگ اميرالمؤمنين (ع ), منتقل گشت و بر همه مردم واجب و لازم آمد كه به فرامين پيشوايشان امام حسن (ع ) گوش فرادارند. امام حسين (ع ) كه دست پرورد وحى محمدى و ولايت علوى بود, همراه و همكار و همفكر برادرش بود. چنان كه وقتى بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ,امام حسن (ع ) مجبور شد كه با معاويه صلح كند و آن همه ناراحتي ها را تحمل نمايد, امام حسين (ع ) شريك رنج هاى برادر بود و چون ميدانست كه اين صلح به صلاح اسلام و مسلمين است , هرگز اعتراض به برادر نداشت.

 

امتیاز دادن به گوگل پلاس