مجلس بزرگان و اشراف در عهد اشکانیان چه نام داشت

مجلس بزرگان و اشراف در عهد اشکانیان چه نام داشت

مجلسی که در آن بزرگان و اشراف زادگان اشکانی حضور داشتند

مهستان (مه/ Meh: بزرگ)(Megisthanes)، پارلمان ایران در عهد اشکانیان نخستین جلسه خود را در نوروز سال ۱۷۳ پیش از میلاد با حضور مهرداد اول - شاه وقت - برگزار کرد و اولین مصوبه آن انتخابی کردن شاه بود. عزل شاه نیز در اختیار همین مجلس قرار گرفت، البته طی شرایطی از جمله خیانت به کشور، ابراز ضعف و نیز جنون، بیماری سخت و از کار افتادگی. ایران در آن زمان دارای دو مجلس بود. مجلس شاهزادگان و مجلس بزرگان که جلسه مشترک آنها را «مِهستان» می‌خواندند. در سال ۵۲ میلادی، مِهستان که از نحوست ۱۳ فروردین می‌ترسید[نیازمند منبع]، چند روز ایران را بدون شاه گذارد و روز ۱۵ فروردین «بلاش» را از میان شاهزادگان اشکانی به شاهی برگزید که از همه آنان کوچک‌تر بود و استدلال کرد که «مصلحت» انتخاب بلاش را ایجاب می‌کرد. شاه قبلی در ایام نوروز درگذشته بود.
برخی نویسندگان خارجی این مجلس را مُغستان می‌نامند ولی حسن پیرنیا نویسندهٔ کتاب ایران باستان آورده که:[۱]
به نظر مؤلف مُغستان تصحیفی است که نویسندگان خارجه کرده‌اند، مُغستان مِهستان بوده و این کلمه از مِه آمده، که به معنی بزرگ است، پس مُغستان به معنی مجلس مُغ‌ها نیست، چنان‌که بعضی تصور کرده‌اند، بل به معنی مجلس بزرگان است. بهترین دلیل آن که این مجلس فقط از مُغ‌ها تشکیل نمی‌یافت، بعکس اعضای غیرروحانی بیشتر بود.

شورا و مشورت برای اداره حکومت در تاریخ ایران، سابقه ای طولانی دارد. روایت‌های تاریخی، داستان‌ها و آثار به جا مانده از دوران باستان حاکی از وجود مشاوران با هوش و با درایت نزد پادشاهان است.

اما شاید مفهومی که ما به نام مجلس می‌شناسیم به صورت رسمی در دوران اشکانی وارد حکومت‌های ایرانی شد. گرچه در دوران هخامنشی پادشاهان با مشاوران خود مشورت می‌کردند و مجمع بزرگان بسیار با اهمیت بوده است، اما به نظر می‌آید در دوران اشکانی نقش مجلس‌ها بسیار پر رنگ تر شد و در بسیاری از موارد حرف آخر را مجلس می‌زد.

می‌توان گفت مفهوم مجلس در دوران اشکانی حاصل تجربیات دیگر تمدن‌ها بود که در رأس آنها ایران هخامنشی و یونان قرار داشت.

پژوهشگران معتقدند در دوران اشکانی، دو مجلس مهم وجود داشته است. اول مجلس خویشاوندان و دیگری مجلس روحانیان بوده است. گردهم آیی این دو مجلس را مجلس مغستان یا مهستان می‌نامند.

حسن پیرنیا در تاریخ ایران باستان نوشته است:

شاهان اشکانی حکومت مطلقه نداشته اند بلکه مجلس مشورتی بوده که امور مهمه در آنجا حل و عقد می‌شده. مجلس مشورت تشکیل می‌یافته از شاهزادگان اشکانی که به حد رشد رسیده بودند یا از رؤسای هفت خانواده که از نجبای درجه اول بودند گاهی این دو مجلس با هم ترکیب می‌یافت و روحانیون درجه اول نیز به آن منضم می شدند. در این صورت این مجلس را مغستان می‌نامیدند. مجلس شاهزادگان و نجبا را مورخین رومی (سنا) نامیده اند. اختیارات این مجلس خیلی زیاد بود در صورتیکه مجلس مغستان چندان نفوذی نداشت (پیرنیا، ۱۳۰۶: ۲۵۷).

پروفسور آرتور کریستنسن در این باره نوشته است:

یوستینوس این مجلس شورا را سنا خوانده است و ما می‌دانیم که سرداران و حکام از میان اعضای این مجالس انتخاب می‌شده اند (۱). بنابراین حکومت و سرداری شغل موروث نبوده است. اعضای سنا خود را خویشاوندان شاهنشاه می‌خوانده اند و همه از خاندان سلطنت یا از افراد شش دودمان ممتاز دیگر بودند… همچنین قرائنی در دست است که انجمن دیگری هم در کار بوده که آنرا مجمع دانایان و مغان می‌توان نامید. سلاطین اشکانی رأی آنان را در امور محل اعتنا قرار می‌دادند … لکن چنین می‌نماید که نفوذ [انجمن مغان] چندان قوتی نداشته و هرگز شنیده نشده است که مجمع دانایان و مغان در سرنوشت سلطنت اشکانی تأثیری کرده باشند. قدرت آن فقط مشورتی بوده است برخلاف مجلس سنا که در کشور قوه حقیقی محسوب می‌شده است (کریستن‌سن، ۱۳۸۸: ۳۶).

به نظر می‌رسد بزرگان در دوره باستان از ابتدا با سیاست و اصول کشور داری آشنا می‌شدند و طبیعتاً تصمیم بهتری برای اداره کشور می‌گرفتند و شاید به خاطر همین موارد بود که توجه به بزرگان در دوره باستان بسیار اهمیت داشته است. از طرفی دموکراسی یونان باستان – که با مفهومی که امروز به نام دموکراسی می‌شناسیم متفاوت است- اکثراً به زیان مصالح عمومی می‌انجامید و از همین رو برخی از فیلسوفان بزرگ یونان با آن مخالفت می‌ورزیدند و راه‌هایی برای بهبود آن اوضاع را پیشنهاد کردند. سقراط و شاگردانش افلاطون و گزنفون از شناخته شده ترین افرادی هستند که با شرایط موجود در آن جامعه مخالف بودند (گزنفون، ١٣٨٩: ۱۲، پیش گفتار مترجم).

از این رو با توجه به تجربیات گذشته نظام‌های نوینی بوجود آمدند که نقش مهمی در تمدن بشری ایفا کردند.

انواع شیوه‌های حکومت داری که امروز در میان مردمان جهان رایج است حاصل درس گیری از بسیاری از تمدن‌های بشری می‌باشد. این تجربیات بشر، باعث بهبود اوضاع کشور داری در جهان امروز شده است.

شاهنشاهی اشکانی (۲۴۷ پ.م. ۲۲۴ م) که با نام امپراتوری پارت‌ها نیز شناخته می‌شود، یکی از قدرت‌های سیاسی و فرهنگی ایرانی در ایران‌زمین بود که ۴۷۱ سال بر قسمت اعظم غرب آسیا حکومت کرد.[۶][۷] مؤسس و بنیانگذار این دودمان، اشک نامیده شد.[۸] این امپراتوری در قرن ۳ پیش از میلاد توسط اشک رهبر قبیله پرنی پس از فتح ساتراپ پارت در شمال شرقی ایران تأسیس گردید.[۹] وی سپس علیه سلوکیان قیام کرد. مهرداد یکم (۱۷۱–۱۳۸ پ. م) با تصرف مناطق ماد و میان‌رودان، قلمرو اشکانی را تا حد زیادی گسترش داد. پهناوری دولت اشکانی در دوره اقتدارش از رود فرات تا هندوکش و از کوه‌های قفقاز تا خلیج فارس را شامل می‌شد. به دلیل قرار گرفتن جاده ابریشم در گستره حکومت اشکانی و قرار گرفتن در مسیر بازرگانی بین امپراتوری روم و حوزه مدیترانه و امپراتوری هان در چین، این امپراتوری به مرکزی برای تجارت تبدیل شد.

اصلیت اشکانی‌ها از تیره ایرانی پرنی و شاخه‌ای از طوایف وابسته به اتحادیه داهه از عشایر سکاهای محدوده شرق دریای خزر بودند، آنان از ایالت پارت که مشتمل بر خراسان بزرگ فعلی بود، برخاستند. نام سرزمین پارت در کتیبه‌های داریوش پَرثَوَه آمده‌است که به زبان پارتی، پهلوی می‌شود. چون پارتیان از اهل ایالت پَهلَه بودند، از این جهت در نسبت به آن سرزمین ایشان را پهلوی نیز می‌توان خواند. ایالت پارتی‌ها از مغرب به دامغان و سواحل جنوب شرقی دریای خزر و از شمال به ترکستان و از مشرق به رود تجن و از جنوب به کویر نمک و سیستان محدود می‌شد. قبایل پارتی در آغاز با قوم داهه که در مشرق دریای خزر، آمل می‌زیستند، در یک جا سکونت داشتند و سپس از آنان جدا شده، در ناحیه خراسان مسکن گزیدند. آمل در آن زمان پایتخت اقلیمی اشکانی بود.

در عهد اشکانی جنگ‌های ایران و روم آغاز شد. حاصل عمده فرمانروایی اشکانی، رهایی کشورایران از سلطهٔ همه جانبهٔ یونانی که هدف نابودی ایران گرائی را در سر می‌پروراند و حفظ تمدن ایران از تهاجمات ویرانگر طوایف مرزهای شرقی و نیز، حفظ تمامیت ایران در مقابل تجاوز خزنده روم به جانب شرق بود. در هر سه مورد، مساعی آنان اهمیت قابل ملاحظه‌ای برای تاریخ ایران داشت. جنگ‌های فرساینده با روم عامل عمده‌ای در ایجاد ناخرسندی‌هایی شد که بین طبقات جامعه حاصل می‌شد.

نظام ملوک‌الطوایفی (استان‌مداری) که اسباب فقدان تمرکز در قدرت بود، اختلافات خانوادگی که همین عدم تمرکز آن را مخاطره آمیزتر می‌کرد و نفرت و مخالفت موبدان زرتشتی که سیاست تسامح و اغماض دینی (یا به عبارت صحیح تر نفرت و مخالفت مغان با سیاست آزادی دینی اشکانی که متضاد با انحصارطلبی ایشان بود) اشکانی را به نظر مخالفت می‌نگریستند، از عوامل انحطاط دولت اشکانی شد.

حکومت اشکانی در اثر اختلافات داخلی و جنگ‌های خارجی در مدت حدود پنج قرن در شرق و غرب به تدریج ضعیف شدند و سرانجام به دست اردشیر مغ اردشیر اول ساسانی منقرض گردید.

اشکانی‌ها به یاری و پشتیبانی بزرگانی که مانند خود آن‌ها از تیرهٔ ایرانی شمالی داهه بودند، با سربازگیری و لشکرکشی، نخست بر بخش پارت چیره شدند و پس از آن به گشودن سراسر ایران پرداختند و دولت ایرانی تازه‌ای به وجود آوردند و باز هم آداب و آیین هخامنشی و ایرانی را رواج دادند. قدرت نخست از غرب و جنوب‌غربی به سوی شمال کشور، جابجا شد و مردم آن‌جا (شمال‌شرق) صفات ایرانی را پاک‌تر نگه داشته بودند. بنابر این دولت اشکانی با وجود رنگ یونانی اندکی که داشت، از دیدگاه ایرانی بودن حتی پاک‌تر از دولت هخامنشی بود.[۱۰] آنچنان که از زنجیره رویدادها و حرکت اشکانی (به ویژه مهرداد یکم) برمی آید، سیاست آنان زنده نمودن شکوه گذشته شاهنشاهی هخامنشی بوده‌است.

در سال ۲۴۷ پیش از میلاد سلسله اشکانیان (پارتیان) توسط ارشک یکم بنیان نهاده می‌شود؛ و بر اساس تحقیقات ارگ بم نیز در همان زمان ساخته شده است.[۱۱]

مجلس بزرگان و اشراف در عهد اشکانیان چه نام داشت

مجلسی که در آن بزرگان و اشراف زادگان اشکانی حضور داشتند

امتیاز دادن به گوگل پلاس